تـــاریــک خــانـه
2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9-- 10-- 11-- « 13-- 14-- 15--
2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9- 10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20-
آسمان من است پر از سیاه چاله هایی که از چشمهای تو شروع میشوند. بی هیچ ماه و ستاره ای ...
«آقا ، شما با این خیابان نسبتی دارید؟
من گاهی در پیچ های این خیابان می پیچم.
و گاهی در ایستگاهش پایم گیر میکند
چشمهای این خیابان شباهتی با شما دارد
وقتی در بر آمدگی چشمهایت گم میشوم.
»«
توی ملحفه سفیدم
خودم را قرمز و سیاه ببینم
و تو را روی صندلی ات_ چای و سیگار_
میخواهم چشمهایم را محکم روی هم فشار بدهم
خودم را توی برفها ببینم که هیچ وقت سردم نمیشود
سفید هم نمیشوم ،
دستهایم ولی سیاه میشود
توی جیب کاپشن تو .
میخواهم از من عطرم جا بماند
روی دستهایت
و از تو عطرت جا بماند روی موهایم«
روی دوست داشتنم حساب کنی
تا بادها از سمت موهای تو می وزند
و این ماه توی حوض
تو را سیر تماشا میکند.
میتوانی تا همیشه روی دستهایم حساب کنی
وقتی از خیابانهایی
که ساحل شرقی اروند هستند
رد میشوی.
من تو را زیر روسری ام پنهان میکنم
مثل موهایم و گل سر صورتی که دوستش داری
تمام این شعرها را روی صفحه اول دفترچه ام
تقدیم تو کرده ام
میتوانی تا همیشه روی دوست داشتن من حساب کنی .«اینقدر از تو مینویسم که
تمام دنیا تو را بشناسد
خدا کند آنروز
خودت را میان شعرهای من
بشناسی...»«از آشپزخانه ای که ، غذایی برای تو نپزد استعفا میدهم .»
«پدرم ، آرد گندمزار کدام پوچ آبادی را آورد
و مادرم در نیستی کدام تنور نان پخت
که اینطور از هیچ تهی ترم .»«مبتلایم به تو ، به لحظه های نبودن تو
به این سردر گمی های تجویز شده
_هر ساعت شش بار_
به شرجی مرداد نیمه شده روی سرزمینم ...
چه شیوع داغی دارد تب به فارنهایت لبهایت.»«از من ساده نگذر
مثل نیمکتهای رنگ پریده بلوار...
من ساکن کوچه سومم
که صبحها با نان و قالب پنیری که
سهم هیچ روباه و کلاغی نیست
از دو قدمی تو عبور نکردم.»«یک روز خواستم جای آهو بودن کرگدن باشم
حالا به جای رسیدم که کرگدن آرزو داره اونجا باشه
هه»«تمام آلبومها را گشتم
هیچ عکسی از تو نبود .
این آلبوم هم خالی است
مثل دستهایم ، مثل زندگی ام ،مثل لحظه هایم
خالی از تو....»
خوزستانی ترین آفتاب مرداد را
بین انگشتانش پنهان کرده.
مرد دوست داشتنی من ...
در قمر ، هیچ سیاره ای نخوابیده
ولی آغوشش عجیب بوی آسمان میدهد
و کمی باران ....
12--«آخرین مسافر این تاکسی
بین سمفونی ممتد بوقها
و در تهوع پک به پک راننده
روی لبخند صبحگاهی رادیو پیام
هنوز به درخت انجیر کوچه شما فکر میکند.»«شک نمی کنم به این که بگویند
خورشید یکی از نسل تو است .
گرمی میان بازوهایت
یکی از هزار نشانه است .»«چه تنها هستند
پیاده روهای شهری که
تو را کم دارد .»«من با برفها فرود آمده ام
روی دستهای تو ..
و با برفها آب شدم
توی گرمی اشان ....»
1
-
«من یک بغل مهربانی را
کجای این تیرگی ها گم کرده ام
که سالهاست پی یک
دلشوره مادرانه میگردم .»«توی چشمهایت چقدر " من " پرسه میزند
"من " که می بوسمت
"من " که کنارت قدم میزنم
" من " که بلند بلند میخوانمت.
"من " که برایت میمیرم .»«دستهایت که مرا رها میکنند
انگار زمین جاذبه اش بیشتر میشود
ماه من
مبادا یادت برود ،من به جاذبه دستهای تو
این همه بالا امده ام .»«تو تافته جدا بافته نیستی
ولی انگار خداوند تو را
در صبح اولین شبی که عاشق شده بافته.»«برای نوشتن از کسی که نیست
باید قدم زد،
بلند بلند آواز خواند
شاید مجبور باشی گاهی هم برقصی
برای نوشتن از کسی که نیست
باید بخوابی
خواب ببینی و دستت را کورکورانه توی هوا بکشی .»«سر انگشتانت آنقدر ماه داری
که هر وقت موهایم را می بافی
یک آسمان ستاره
در هر گره اش جا میگذاری ....»«تو را قاب میکنم
و کنار عروسک ترین کودکیم میگذارم
تا هر شب
سر هر دوتان را روی پایم بگذارم
با موهایتان بازی کنم
و لالایی بگویم .
«ویشیکا»»
«
مسیح متولد شده بود یا نه
مغولها حمله کرده بودند .
یا اورشلیم دست مسلمانان بود
یادم نیست
در سمرقند بود یا هگمتانه
تنها یادم هست
یک نگاه بود که ارزش گذشتن از تمام
تاریخ و جنگهایش را داشت .
«ویشیکا»«من برای نوشتن نه قلم میخواهم
و نه کاغذ
فقط تو کمی جلوی من راه برو
بخند
حرف بزن
کافی است .»«جدایی من از تو نه سیمرغ می گیرد
و نه اسکار
فقط ذره ذره جان مرا میگیرد»«نیستی و نبودنت
با گوش دادن مشترک ترین آهنگ
یا بازی کردن سر انگشتانم
با ماهی های حوضِ خیالت
پر نمیشود ...»«
تا وقتی در آسمان هستی
موهایت را با ستاره ها ببند
و روی دوش ابرها بازی کن
دستهایت را پر از آبی کن
و همه گوسفندها را صورتی
دخترم ! تا آنجا هستی زندگی کن
اینجا که بیایی فقط باید خاکستری شوی .«آنقدر دوستت دارم
که جهان ،
نمی ترساندم.»«چند وقتی است شعر نگفته ام
فدایت ، چشمهایت را باز کن...»«خوابت را که می بینم
بالشتم را بو میکنم
می دانم خوابت هم
خاص ترین عطر دنیا را دارد.»«سر انگشتانت آنقدر ماه داری
که هر وقت موهایم را می بافی
یک آسمان ستاره
در هر گره اش جا میگذاری ....»«چند شب است
خوابهای پریشان می بینم
نکند فراموش کرده ای
شبها پیشانی ام را ببوسی ...»«بلند بلند دوستت دارم
آنقدر بلند که پای عقلم ،بهم گره میخورد
و عزیزم هایم از سمنو های نذری مادر بزرگ
غلیظ تر میشوند.» «
تا می توانم از خودم دورشان میکنم .
گاهی پرتشان میکنم دوووور
خیلی دور ، شاید نزدیک حواسم .
بیچاره جیبم ، چقدر دلش برای دستهایم تنگ شده
و آستینهایم هر روز آویزانتر میشوند.
خدا کند آنجا هوای موهایت
از سرشان بیافتد .«ساعتهای نبودنت
روی مچم بسته نمیشوند
حلقه میشوند دور گردنم ...»
از سر و کولم بالا میروند
این شهر بیابان میشود
و من را یکهو سر میکشد،
حتی نفس بن بستهایش هم میگیرد
بدون دستهای تو، همیشه گم میشوم.
دو هزار قاصدک میشنوم
که دستهای مرا میگیرند و
در آسمان می رقصانند
من به صدای تو بخواب میروم
مثل مادرانه ترین لالایی ها .
کلاغها روی بلندترین چنارها
لا به لای پر جوجه هایشان
مخفی کردند.
دیگر نه خودت رسیدی
نه کلاغی
و نه خبری به خانه .
تنها داستان من بود
که به پایان رسید.
که نبودت را
روز به روز به رخم میکشند.
دستهای توست
با آن همه کوه پنهانش
برای تکیه دادن.
فقط سهم خوابهایم شده
زیادهم عجب نیست
تو مرد رویاهایم بودی ..
| Design By : Night Melody |



